تبليغاتX
...بیستون را عشق کند و شهرتش فرهاد برد




















Blog . Profile . Archive . Email . Design by .


...بیستون را عشق کند و شهرتش فرهاد برد

                                                  اندر مصائب زن بودن *

حالا از اول تاریخ که نه ولی از وقتی که ما عقل رس شدیم ، اولین چیزی که شیرفهممان شد ، این بود که : عجب کار بدی کردیم دختر شدیم . و هی مجبور بودیم عرق شرم از پیشانی مان بزداییم و از صغیر و کبیر جامعه ی مردان عذز خواهی کنیم .  بزرگتر که شدیم فهمیدیم به خاطر همان دختر بودنمان یک وصله هایی بهمان میچسبد که خیلی هم خوب نیست ، به همین خاطر هم کلی خودمان را جوریدیم ، گفتیم حالا که از خودمان مطمئن شدیم برای شما هم تزئینی بودن هر گونه وصله را ثابت کنیم تا شما هم فقط خجالت همان دختر بودنتان را بکشید و با دل راحت تا ابد به کروموزوم X بابایتان بد و بیراه بگویید . ما هم وصله ها را برایتان گلچین کردیم شما هم حالش رو ببرید .

جراحی زیبایی بینی ـ شوهر : خودتان جمله اش را بسازید ، اگر چه هر آدم عاقلی میداند که این دو کلمه هیچ ربطی به هم ندارند . با این که سالهاست - دقیقا به قدمت عمل بینی - چیزهایی مثل حقوق اجتماعی برابر با مردان ، احترام ، فرصتهای برابر شغلی و تحصیلی و خیلی چیزهای دیگر مثل نقل و نبات بر سر و روی خانمها میبارد ، ما هم مثل شما فقط شنیده ایم ، اما اثری هم از آثارش ندیده ایم . گفتند سرمه بکشید سوی چشمتان زیاد شود ، سرمه کشیدیم گفتند تبرج شد ، پاکش کنید ، به چایش بو بکشید ، بویش می آید . ما هم گفتیم شاید مثل شام دیشب ما باشد که چشممان به جمالش روشن نشد ولی بوی سوختگی اش هنوز می آید . بعد هی بو کشیدیم خیلی بوها آمد گفتیم شاید از دماغ گت و گنده ی ما باشد به خاطر همین هر خانمی که خیلی مشتاق این بوهای مبارک بود رفت و بینی اش را یک هوا لاغر کرد و یک هوا هم سربالا تا مسیر تنفس و بویاییش باز شود شاید بتواند بوهای ذکر شده را استشمام کند . حالا شد یا نشدش را هم ما از کسی نپرسیدیم . در مورد شوهر هم باید بگوییم اختیار دارید با همین بینی بزرگ دو و نیم کیلویی ما هم میشود بوی جوراب و عطر عرق را از راه دور استشمام کرد . با همه ی تلاش ها زیر شلواری راه راه آبی آقایان یا از زیر پاچه ی شلوار روییشان بیرون میزند یا از جورابشان درمی آید که رنگ شادی هم دارد بد جوری دم آدم رو باز میکند و آدم در جا تفاهمش میگیرد .

لوس و نازک نارنجی بودن : این یک قلم را که ما سر در نیاوردیم ، خواستیم از خانم همسایه مان بپرسیم ولی گویا ظهر که از سر کارش به محل تحصیلش می رفته ، زیر باران میماند ، عصر هم که موقع برگشتن به خانه برای خرید به بقالی و چقالی و میوه فروشی میرفته سوز سرما حالش را جا می آورد ، شب هم که از خرید بر میگشته ، چون نمیخواسته سوار تاکسی های مدل بالایی چون ‌‌‌‌BMW ، ماکسیما و ... شود زیر برف کلی منتظر تاکسی نارنجی های خودمان میشود . ما که مهمانش شدیم صدایش درنمی آمد شاید هم خودش را برای ما لوس کرده بود فقط دلمان ضعف رفت برای بیف استرگانفی که برای آقایشان میپخت به هر حال ما که متوجه نشدیم چه مقدار لوس است ، اما کلی هویج نازک نارنجی دیدیم که برای آقا و آقازاده شان آب میگرفت . اگر هم منظورتان از این حرف ها نی نی حرف زدن خانمهاست باید بگویم آدم به دو دلیل خیلی یاد کودکی اش میکند . اول اینکه دلش مثل آینه پاک است ، درست مثل بچه ها . دوم اینکه عقل سلیم میگوید - حالا نه کل جامعه - ولی آدمیزاد حداقل باید بتواند هم سطح آدمهای دور و برش صحبت کند ، اینطوری هم بهتر میتواند ارتباط برقرار کند هم کلا راحت تر است . شک دارید امتحان کنید . خیلی جدی و با لحن یک خانم تحصیل کرده ی مستقل از همسرتان بخواهید برایتان یک کاپشن ۳۰ هزار تومانی بخرد ، اگر تا بهار از ذات الریه تلف نشدید خرید عیدتان پای ما . حالا با لحن یک نی نی بامزه از همسرتان بخواهید که یک پالتو پوست ۳۰۰ هزار تومانی بقرایتان بخرد . پالتو و کفش و کیف و شال و دستکش مبارکتان ، ما را هم فراموش نکنید ممنون می شویم . راه دوری هم نمی رود .

حسادت : به نظر ما حسادت هم درست مثل حماقت تا اندازه ای در وجود آدمها هست ، منتها مقدارش فرق می کند و درجه بندی اش . که تفاوت خانمها و آقایان در این زمینه ، هم به مقدارش برمیگردد و هم به درجه بندی اش . به عنوان مثال یک خانم وقتی که در یک مجلس عروسی شرکت میکند ، دلش میخواهد به جای عروس باشد تا همه ی مهمانها نگاهش کنند و یک آقا وقتی در یک تشییع جنازه شرکت میکند از ته دل آرزو میکند که به جای میت باشد تا همه پشت سرش راه بروند . از آنجا که کم پیدا میشود آدم زنده ای بی دلیل کفن بپوشد و زیاد پیدا میشود خانمی که برای رفتن به عروسی سنگ تمام بگذارد ، این جور شایعات کل دنیا را برداشته .

                                                                                                   شیرین بغدادی

* مجله ی ۴۰ چراغ - شماره ۳۲۷ - شنبه ۲۸ دی ۱۳۸۷ - ص ۱۴

نوشته شده در پنجشنبه 1387/11/10ساعت 21:1 توسط آیه| |


Design By : Night Skin